الملا فتح الله الكاشاني
228
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اين است كه ( انكم قوم آخرون غير اولئك المقربين ) به جهت تنزيل تغيير صفت در منزلت تغيير ذات وعد ايشان بمنزله حضور باعتبار ما اسند اليهم است كه آن قتل و اخراج است و بمنزلهء غيبت باعتبار ( ما سيحكى عنهم و هو قوله و ان يأتوكم اسارى تفادوهم ) و قوله تعالى * ( تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ ) * تفسير جمله سابقه است يعنى شما آن گروهيد كه اسلاف شما بودند به اين معنى كه ميكشيد اهل خود را هم چنان كه ايشان ميكشتند و ميتواند بود كه حال باشد و معنى اشاره عامل آن يعنى شما آن جماعت ناقضانيد در حالتى كه ميكشيد يكديگر را و يا ( هؤلاء ) تأكيد است و اين جمله فعليه خبر يعنى شما ميكشيد اهل خود را و يا ( هؤلاء ) بمعنى الذين باشد و جمله صله آن و مجموع خبر انتم يعنى شما آن كسانيد كه ميكشيد اهل ملت خود را * ( وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ ) * و بيرون ميكنيد گروهى را از خود * ( مِنْ دِيارِهِمْ ) * از سراها و منزلهاى ايشان * ( تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ ) * حال است از فاعل تخرجون يا از مفعول يا از هر دو و تظاهر بمعنى تعاون است مأخوذ از ظهر يعنى اخراج ميكنيد جماعتى را از خود از ديار خودشان در حالتى كه هم پشت ميشويد بر آن قوم مغلوب شده و يارى يكديگر ميدهيد در اخراج ايشان * ( بِالإِثْمِ ) * ببزه كارى * ( وَالْعُدْوانِ ) * و افزون طلبى اثم گناهيست كه متعدى نشود به غير و عدوان گناهى كه تعدى كند به غير مرويست كه در مدينه دو قبيله بودند از يهود قريظه و نضير كه با يكديگر مقاتله كردندى و قبل از هجرت دو قبيلهء مشرك نيز بودند يكى اوس و ديگرى خزرج قريظه با اوس يكى شدند و بنى نضير با خزرج اتفاق كردند هر دو فرقه از يهود بمعاونت حليف خود با آن ديگرى قتال كردندى و بعد از غلبه در خرابى منازل ايشان كوشيدند تا مهم قوم مغلوب بجلاى وطن انجاميدى و چون كسى اسير شدى باتفاق فدا دادندى چنان كه ميفرمايد كه * ( وَإِنْ يَأْتُوكُمْ ) * و اگر آيند بشما * ( أُسارى ) * اسيران بنى اسرائيل كه در دست دشمن افتادهاند * ( تُفادُوهُمْ ) * فديه ميدهد ايشان را و باز ميخريد باسيرى ديگر كه از دشمن گرفتهايد يعنى اسير خود را ميگيريد و بعوض او اسيرى را كه از دشمن گرفتهايد به ايشان رد ميكنيد و نزد بعضى معنى آنست كه اگر بيايند بشما اسيرانى كه در دستهاى شياطين گرفتارند متصدى انفاذ ايشان ميشويد بارشاد و وعظ با آنكه تضييع نفس خود ميكنيد و به آن ارشاد و وعظ متعظ نميشويد كقوله أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ و حمزه اسرى ميخواند كه جمع اسير است چون جرحى و جريح و تفدوهم از ثلاثى مجرد و ابو عمرو و ابن عامر و ابن كثير در تفدوهم شريك اويند و قوله * ( وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ ) * متعلق است بقوله * ( وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ ) * و ما بينهما جمله